امتیاز مثبت
۰
توانمندسازی مدیران نیاز اساسی در ایجاد کسب و کارهای پایدار
حسین ساسانی، کارشناس اقتصادی
جمعه ۸ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۴
کد مطلب: 329030
 
زمانیکه دیواری بین خودمان می کشیم و ارتباطمان را با دنیا به حداقل می رسانیم درنتیجه نباید انتظار داشته باشیم که مدیران توانمندی داشته باشیم و این مدیران بتوانند بنگاه ها را به صورت پیشرفته ای که در دنیا اداره می کنند اداره کنند. بنابراین اولین مشکل ما در بنگاه های اقتصادی نداشتن مدیرانی با قابلیت های بالا است. ازهمین رو است که شاهد آن هستیم که افرادی را هم که مدیران به عنوان مدیر یا کارشناس منصوب می کنند دارای قابلیت های بالایی نیستد در نتیجه عدم توانایی ومهارت درمدیریت و کارکنان درکسب و کارها باعث می شود این کسب و کارها نتوانند نتایج پایداری داشته باشند.
توانمندسازی مدیران نیاز اساسی در ایجاد کسب و کارهای پایدار
 
اقتصاد ایران آنلاین- در چند سال اخیر سوال هایی درحوزه کسب و کار پرسیده می شود اما تا کنون پاسخ مناسبی به این پرسش داده نشده است و آن این است که چرا کسب و کارهای ایرانی دارای عملکرد پایدار نیستند یا به عبارتی دیگر چرا شرکت ها دارای سود آوری مستمر و مداوم نیستند و این سود آوریها دارای نوسانات بسیاری است. اگر فعالیت های چندین شرکت مختلف را کنار یکدیگر قرار دهیم شاهد آن هستیم که این فعالیت ها دارای نوسانات بسیاری است و این نوسانات بیانگر آن است که شرکت ها نتوانسته اند موفقیت لازم را کسب کنند. سوال اینجاست که چرا عمر کسب و کارها درکشورما کوتاه است و حداکثر عمر آن به 50 سال می رسد و آن هم به تعداد انگشت شمار، در حالیکه کسب و کارها در کشورهای دیگر دارای 300 تا 500سال و یا شاید هم بیشتر است و پایداری در فعالیت این شرکت ها وجود دارد و  می توانند فعالیت های اقتصادی را از نسلی به نسل دیگر انتقال دهند و در ایجاد ارزش افزوده و تولید ناخالص ملی کشور دخیل باشند. آنچه که در ادامه به آن خواهیم پرداخت خلاصه تجربیات خود در یافتن به پاسخ این سوال است. هر فعالیت و کسب و کار اقتصادی برای آنکه بتواند فعالیت مسمتمر و پایدار داشته باشد  نیازمند 2 ویژگی است که اگر این دو ویژگی را نداشته باشد و یا ناقص باشد طبیعتا آن کسب و کار نمی تواند فعالیت مسمتر داشته باشد و در این صورت هم سود آوری مسمتر هم نخواهد داشت. این دو ویژگی یکی به درون سازمان و دیگری به بیرون از سازمان بر می‌گردد. آنچه که در درون محیط سازمان وجود دارد و تاثیر گذار بر عملکرد  یک سازمان است. 

اگر پرنده دو بال سالم نداشته باشد طبیعتا نمی تواند به خوبی پروازکند. بنگاه های اقتصادی ما هم از این قاعده مستثنی نیستند در صورتی که ضعفی در درون سازمان وجود داشته باشد و از سوی دیگر  فضای بیرونی کسب و کار اجازه ندهد این بنگاه به خوبی کار خود را انجام بدهد نمی توانیم این انتظار را داشته باشیم که کسب و کارها بتوانند فعالیت مستمر با قدمت طولانی و عمر بالایی داشته باشد.

به دو عامل برای اینکه چرا کسب و کارها در ایران دارای عملکرد مناسبی نیستند اشاره شد که یکی عوامل درون سازمانی و دیگری عوامل محیطی است. در عوامل محیطی دو عامل برای شناسایی میزان تاثیر گذاری عوامل محیطی بسیار مهم است یک رقابت پذیری کشور ها و دیگری میزان بالا یا پایین بودن شاخص های آزادی است. تجربه کشورها نشان داده که هرچه میزان قدرت رقابت پذیری کشورها بالا و میزان شاخص های آزادی اقتصادی هم بیشتر باشد این کشورها توسعه یافته هستند و بنگاه های اقتصادی کشورها محدودیتی برای فعالیت اقتصادی ندارند و یا اینکه با حداقل محدویت ها مواجه هستند.

گزارش سالانه مجمع جهانی اقتصاد در خصوص شاخص های رقابت پذیری، کشورها را به سه دسته تقسیم بندی می کند. کشورهایی که اقتصادشان مبتنی بر عوامل تولید است ، کشورهایی که اقتصادشان مبتنی بر کارایی است و کشورهایی که اقتصادشان مبتنی بر نوآوری است و معتقد است هرچه به سمت نوآوری حرکت می کنیم رقابت پذیری و توسعه کشور افزایش پیدا می کند و کسب و کارها هم می توانند فعالیت مستمر داشته باشند. در این بین تقسیم بندی فرعی تری نیز وجود دارد و می گوید برخی کشورهایی هستند که در هر سه گروه هایی که اشاره شد یعنی مبتنی برعوامل تولید، کارایی و نوآوری نیستند بلکه ممکن است در حال انتقال از مبتنی بر عوامل تولید به کارایی باشند و یا اقتصادهایی هستند که مبتنی بر کارآیی و نوآوری نیستند اما در مرحله انتقال از کارآیی به نوآوری هستند. بر اساس این تقسیم بندی ها کشور ما در مرحله انتقال از عوامل تولید اولیه به اقتصادی مبتنی بر کارایی است تقسیم بندی شده ونشان می دهد که کشور ما دارای رقابت پذیری پایینی است و در این شرایط کسب و کارها هم نمی توانند فعالیت های اقتصادی گسترده‌ای داشته باشند و این فعالیت ها پایدار باشند و سود آوری آن هم مستمر و مداوم باشد .با توجه به اینکه شرایط اقتصادی مناسبی نداریم نباید این انتظار را داشته باشیم تا اقتصاد و کسب و کارهای ما دارای عملکرد پایدار باشند. گزارش شاخص های آزادی اقتصادی نشان می دهد هرچه میزان آزادی های اقتصادی بالا باشد و رتبه بالا داشته باشیم به این معنا که میزان آزادی عمل بنگاههای اقتصادی بالا باشد یعنی بتوان به راحتی سرمایه گذاری کنیم، آزادی کسب و کار وجود داشته باشد، دولت دخالت مستقیمی در گمرک و تعرفه نداشته باشد و بنگاه های اقتصادی  بتوانند بر اساس نیازهای خودشان نیرو جذب کنند شرایط برای کسب و کارها بهتر است.

مجموع این شاخص ها در سال 2017 نشان می دهد از بین 178کشور ایران در  رتبه 71 قرار دارد که این موضوع بیانگر آن است که اقتصاد ما دولتی است و رقابت در آن وجود ندارد و همچنین بخش خصوصی آنچنان که باید فعال نیست بنابراین در چنین شرایطی نوآوری اتفاق نمی‌افتد و در این صورت کسب و کارهای فعال هم نخواهیم داشت. مجموع این موارد نشان می دهد که عوامل محیطی تاثیرگذار بر عملکرد کسب و کارها عوامل نامناسبی است و به همین علت است که بنگاه های اقتصادی ما فاقد عملکرد پایدار هستند.
 
سهم اندک بخش خصوصی در اقتصاد کشور


مواردی که ذکر شد نشان دهنده آن است که کسب و کارها در ایران از یک ناپایداری رنج می برند و محیط های کسب و کار برای فعالیت های اقتصادی آماده نیستند. یعنی ما رقابت پذیر نیستیم هم درسطح ملی و هم داخلی. بنگاه ها و بخش خصوصی سهم اندکی در اقتصاد کشور دارند و تصمیم گیری ها توسط دولت انجام می شود، رانت اقتصادی  وجود دارد و انحصارات اقتصادی درنهاد ها وجود دارد.  مجموع این عوامل دست به دست هم می دهند تا فضای کسب و کار یک فضای محدود برای فعالیت های اقتصادی باشد دراین شرایط طبیعی است که انتظار داشته باشیم عملکرد کسب و کارها یک عملکرد ناپایدار و با نتایج نا متوازنی همراه باشد. اما فقط عوامل محیطی نیست که تاثیر گذار است و عامل درونی کسب و کار و بنگاه های اقتصادی هم وجود دارد و آن هم به این موضوع بر می گردد که چه توانمندی هایی را درون بنگاه ها ایجاد کرده ایم تا این قابلیت ها بتوانند به ما کمک کنند تا کسب و کارها دارای نتایج پایداری باشند  و ما را برای رسیدن به به اهداف خود درطولانی مدت برسانند.
 
 از شیوه های مدیریت روز دنیا عقب هستیم
 
در گذشته به دلیل محدودیت هایی که برای ارتباط با جهان داشته ایم تجربه ای در خصوص چگونگی مدیریت بنگاه ها نداریم. زمانیکه دیواری بین خودمان می کشیم و ارتباطمان را با دنیا به حداقل می رسانیم درنتیجه نباید انتظار داشته باشیم که مدیران توانمندی داشته باشیم و این مدیران بتوانند بنگاه ها را به صورت  پیشرفته ای که در دنیا اداره می کنند اداره کنند. بنابراین اولین مشکل ما در بنگاه های اقتصادی نداشتن مدیرانی با قابلیت های بالا است. ازهمین رو است که شاهد آن هستیم که افرادی را هم که مدیران به عنوان مدیر یا کارشناس منصوب می کنند دارای قابلیت های بالایی نیستد در نتیجه عدم توانایی ومهارت درمدیریت و کارکنان درکسب و کارها باعث می شود این کسب و کارها نتوانند نتایج پایداری داشته باشند.   

استفاده از مدیران توانمند به جای شایسته سالاری

برای اینکه بنگاه های اقتصادی به نتایج پایدار و مطلوبی برسند چندین کار لازم است. اولین کاری که باید انجام بدهیم این است که مدیرانمان را توانمند سازیم تا نحوه مدیریت در کسب و کارها را در خارج ار کشور آموزش ببینند و بر اساس شایسته سالاری این مدیران دربنگاه ها قرار بگیرند از سوی دیگر باید رابطه ها حذف شوند و مدیران فقط بر اساس توانمندی استخدام شوند. برای اینکه این موارد در بنگاه ها نهادینه شود مدلی به نام پایدار سازی کسب و کارها طراحی کرده ام که دارای چهار بخش است.

 بخش اول به نام همسویی سازمانی که شامل نظام رهبری و توسعه مدیران است که در این مدل مدیران باید آموزش ببینند که چگونه در سازمان خود نوآوری داشته باشند. فرهنگ سازمانی باید بر اساس نوآوری و مشتری مداری طراحی شود و این فرهنگ سازمانی اجازه دهد افراد درون سازمان خلاقیت های خودشان را نشان بدهند و بتوانند ایده های جدیدی را ارائه بدهند و بر اساس این ایده ها محصولات جدیدی ارائه شود. 

بخش دوم شامل مشارکت سازمانی است به این معنا که مدیریت باید فضایی را ایجاد کند تا افراد کلیدی در سازمان به صورت مشارکتی تصمیم گیری کنند. در صورتی که احساس مشارکت بالا برود در نتیجه احساس مالکیت به سازمان هم بین مدیران و کارکنان افزایش پیدا می کند بنابراین ایجاد مشارکت همگانی برای هدایت یک کسب و کار یک نیاز اساسی است.  باید به یکپارچگی و همه نیازهایی که در یک سازمان وجود دارد بپردازیم. نباید بخش های مختلف سازمان را از هم جدا کرد. این را  بدانیم تولید با بازاریابی ، بازاریابی با تحقیق و توسعه، تحقیق و توسعه با مهندسی ، مهندسی با نیروی انسانی همه باهم درارتباط هستند و نقش بسزایی درپیشرفت و پایداری کسب و کارها دارند و اجزای این سیتسم از هم تاثیر می پذیرند. همچنین در بخش همسویی سازمانی مسئولیت اجتماعی شرکت ها را در بخش کسب و کارها افزایش بدهیم و بدانیم یک کسب کار علاوه بر اینکه باید سودآور باشد از سوی دیگر در قبال محیط و جامعه ای که در آن فعالیت اقتصادی انجام می دهد مسئول است و باید مسئولیت های خود را به صورت دقیق انجام بدهد.

بخش بعدی  مدل توسعه سازمانی است  که شامل  پنج بخش خلاقیت و نوآوری ، توسعه ارتباطات ، کیفیت و بهره وری ، یادگیری مستمر اطلاعات و دانش و بخش آخر در توسعه سازمانی چابک سازی ریسک پذیری و انعطاف پذیری است. یعنی سازمان را باید طوری طراحی کنیم که سازمان نوآوری باشد و بتواند به همه نیازهای مشتری پاسخ بدهد. سازمانی باشد که در درون ارنباطات سالمی داشته باشد و به کیفیت و بهره وری اهمیت داده شود. متاسفانه در حال حاضر در کشور ما بهره وری منابع انسانی ، سرمایه و ماشین آلات بسیار پایین است.  باید ساختاری را طراحی و بسترهایی را فراهم کنیم تا افراد در آنجا بتوانند با بهره وری بسیار بالا کار کنند و از سوی دیگر بتوانند درمسیر تحقق اهداف سازمانی گام های اساسی بردارند. 

یادگیری مسمتمر یکی دیگر از اصلی ترین موضوعاتی است که متاسفانه در سازمانهای ما کمتر به آن توجه می شود. یادگیری باید به صورت مستمر در سازمان وجود داشته باشد و افراد باید بتوانند با خلاقیت و نوآوری به اقدام ها ی مشتری خود پاسخ بدهند.

موضوع بعدی در بخش سازمانی چابکی و انعطاف پذیری است. سازمانهای امروز سازمانهایی است  که  باید تغییرات بسیاری را درخود ایجاد کنند و به محض مواجهه با پدیده های محیطی انعطاف پذیری از خود نشان بدهند و ازریسک بالایی برخوردار باشند برای اینکه بتوانند موفقیت کسب کنند چرا که امروزه شرایط بسیار پیچیده ای است و نیاز مشتریان و بازار متنوع است و اگر نتوانیم در این شرایط انعطاف پذیر باشیم پایداری بنگاه خود را نمی توان تضمین کرد. 

بخش سوم این مدل بر می گردد به شکوفایی سازمانی. یعنی زمانی است که همسویی در سازمان ایجاد شده و بر اساس آن سازمان توسعه پیدا کرده است و زمانی فراهم شده تا بتوانیم از امکاناتی که در سازمان فراهم کرده ایم در جهت شکوفایی و رسیدن به اهداف خود استفاده کنیم. در این بخش باید بتوانیم توسعه سازمانی خود را گسترش دهیم، بازار مشتریانی که در اختیار داریم را بشناسیم و بر اساس آن ها مدل کسب و کارها را طراحی کنیم و بتوانیم دربازار های بیشتری حتی بازارهای جهانی حضور پیدا و رقابت کنیم. 

بخش چهارم این مدل پویایی سازمانی است به این معنا که سازمان باید یاد بگیرد که همیشه  پویایی خود را حفظ کند و آن هم از طریق اندازه گیری عملکرد با استفاده از سیستم های بازخورد است. برای اینکه بدانیم در کدام مرحله  هستیم و برای دستیابی به اهداف سازمانی خود به کدام سمت درحال حرکت هستیم و یا اینکه بدانیم آیا این حرکت درست است یا نه. و یا اینکه در صورتیکه نتایج مغایر با اهدافمان است بتوانیم اقدامات و برنامه های جدیدی را طراحی کنیم. 

بی اهمیتی بنگاه های اقتصادی به سیستم اندازه گیری

متاسفانه در کشور ما کسب و کارها به سیستم اندازه گیری و پایش اهمیت نمی دهند و آن هم به این دلیل است که نمیدانیم واقعا کارهایی که انجام می پذیرد در مسیر اهدافمان است یا نه. بنابراین مجموع اینها باعث می شود تا ما بتوانیم یک کسب و کار پایداری داشته باشیم . 

در کنار اینها باید گفت که معمولا حاکمیت و دولت ها می توانند پشتوانه خوبی باشند بنابراین باید بخش درون سازمانی و محیطی را در کنار یکدیگر داشته باشیم و بتوانیم فضای درون سازمانی را به سمت توانمند شدن ببریم و از سوی دیگر فضای محیطی را به سمتی حرکت بدهیم که میزان آزادی های اقتصادی و رقابت پذیری بالا برود و بخش خصوصی حضوری پر رنگ تر داشته باشد تا همه این موارد دست به دست هم بدهند برای اینکه یک بنگاه بتواند عملکرد پایداری داشته باشد. و این مسائل امکانپذیر نیست مگر آنکه تحولی عظیم از وضعیت موجود به وضعیت دیگری داشته باشیم .

اگر بخواهیم کسب و کار پایدار داشته باشیم و به یک توسعه اقتصادی پایدار برسیم باید شرایطی را فراهم کنیم تا کسب و کارها پوست اندازی کنند ، متحول شوند در واقع از درون و بیرون متحول شوند تا ما بتوانیم در آینده یک کسب و کار موفقی داشته باشیم تا این کسب و کارها بتوانند در بازارهای جهانی نقش ارزنده ای را برای کشور و هم تولید ناخالص ملی کشور ایفا کنند.

لزوم تغییر نگرش برای رسیدن به کسب و کارهای پایدار

متاسفانه در مورد ابعاد محیطی سازمان ها مشکلاتی را داریم که شاخص های جهانی و رقابت پذیری و شاخص های آزادی اقتصادی و دیگر شاخص هایی که مرتبط با فضای کسب و کار است گویای آن هستند و نشان می دهند که با مشکلاتی در این حوزه روبرو هستیم از طرف دیگر نباید این را فراموش کنیم که محدودیت ها و کمبودهایی را در کسب و کارها داریم و کسب و کارها از نبود مدیریت موثر رنج می برند . مدیرانمان آشنا با متدهای روز دنیا نیستند و در نتیجه نمی توانند کسب و کارهای خودشان را با نوآوری و خلاقیت رو به جلو ببرند و منابع انسانی توانمند استخدام کنند و تحقق و نوآوری را در سازمان خود توسعه دهند . نیاز مشتری را شناسایی کنند و بر اساس آن خدمات ارائه کنند. از  طرف دیگر نتوانسته ایم در حوزه فناوری و اطلاعات توانمندی های مناسبی را کسب کنیم. همه این موارد دست به دست هم می دهد تا کسب و کارهای ناپایدار داشته باشیم و عملکردمان قابل مقایسه با دیگر کشورها نباشد بنابراین اگر می خواهیم توسعه پایدار و در کنار آن کسب و کارهایی را داشته باشیم که این کسب و کارها به تحقق توسعه پایدار درکشور کمک کند باید یک تحول عظیم در دیدگاه های خودمان داشته باشیم و تا زمانیکه تغییر در خودمان ایجاد نکنیم کسب و کارهای ما هم تغییری نخواهند کرد.  

حسین ساسانی، کارشناس اقتصادی و مدیر عامل شرکت ارزش آفرینان شبکه فراز